سديد الدين محمد عوفى
269
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
كه درين خير شما را شريك باشم . او را بر آن مكرمت احماد « 1 » ارزانى داشتند و هر سه به نزديك او رفتند و به جهت اطلاق آن وكيل مفاوضت پيوستند . داود گفت : اين معنى سوى مادر جعفر نويسم و او را از شفاعت « 2 » شما « 3 » اعلام دهم تا چه فرمايد . پس رقعه نوشت و آن حال بازراند . « 4 » مادر جعفر « 5 » بر ظهر رقعه توقيع فرمود كه : او را به ظلمى حبس نكردهام ، به جهت مال محبوس است ، هرگاه كه از عهدهء مال بيرون آيد مخلّص گردد « 6 » . داود اين رقعه بديشان نمود و از ايشان عذر خواست . عيسى و سهل كه دوستان محبوس بودند گفتند : آنچه بر ما بود كرديم . خواستند كه بازگردند فيض صالح گفت : ما نه از براى آن آمدهايم تا حبس او را مؤكدتر گردانيم « 7 » رأى « 8 » تو چه صواب مىبيند « 9 » ؟ گفت « 10 » : آن كه مال « 11 » را « 12 » قبول كنيم « 13 » تا او خلاص يابد « 14 » . پس دوات و قلم خواست و صدهزار درم بر خازن خويش برات كرد « 15 » و گفت : اكنون خصم « 16 » به ما بايد سپرد . داود گفت : ماجرا « 17 » به خدمت سيده عرضه داريم . پس صورت حال در قلم آورد « 18 » . مادر جعفر
--> ( 1 ) مج - احماد ، بنياد : اعتماد ( 2 ) متن - شفاعت ، ( 3 ) مپ 2 - شفاعت شما ( 4 ) متن - راند ، مپ 2 : آن صورت ياد كرد ( 5 ) متن و مپ 2 - مادر جعفر ( 6 ) مپ 2 : مستخلص گردد ، مج : مخلص او گردد ( 7 ) مج : از براى اين نيامده بوديم تا حبس او را دور گردانيم ( 8 ) مپ 2 - راى ( 9 ) مپ 2 : بينى ( 10 ) متن ، تا ( 11 ) متن و مپ 2 : ما ( 12 ) متن - را ، بنياد : مال كه مىطلبند ( 13 ) مپ 2 + آن مال را ، مج + و برو باقى نماند ( 14 ) مج : و فراغت كند + گفتند هرچه تو گويى فرمان تراست پس به موافقت يكديگرى داود را گفتند مالى كه باعث حبس او شده از عهده او برون آييم بايد كه جواب رقعه مدعا را بنويسى و محبوس را شفاعت كنى و خط ضمانيت مال برسانى داود چنان كرد و صورت حال معلوم كرد كه فيض مال را قبول مىكند و اينست خط قبول اوست كه مرسول شده است ( 15 ) مپ 2 : نوشت ( 16 ) متن و مپ 2 - خصم ( 17 ) متن - ماجرا ( 18 ) مج - پس دوات و قلم خواست و صد . . . حال در قلم آورد .